برای کس خاصی نیست...برای خودم...برای ....نمیدونم! یه جورایی گُنگم!!!
خیره میشم به یجا....و فکر میکنم...من...من...من!
یه جورایی دیپرسم...آره خب...خستگی...فشار الکی زندگی...جاه طلبی! اینا آدمو خسته میکنه...
وقتی تو زندگیت به عالم و آدم شک داری و مجبوری بهشون اعتماد کنی...وقتی از اعتمادت سو استفاده میشه.
وقتی دوست داری اشک بریزی...اونم فقط برای خودت...وقتی به خودت میگی که خوشی زده زیر دلت...
وقتی از همه چیز ناراضی هستی...چون فشار کارات زیاده...غصه فردا رو بخور...غم امروز تمومه...وقتی گهی پشت به زین و گهی زین به پشت...وقتی مجبوری...مجبوری...مجبوری...وقتی همه ی ناملایمات بهت حجوم می آرن! وقتی فکر میکنی گناه داری که مرد شدی...فکر میکنی که بچه پر رو بودنم درده...
وقتی کوفت وقتی درد...وقتی داغون... اه...........
یاد یه قضیه ای افتادم...
یه دوستی داشتم... برای من یه جنسی رو می آورد...(چون خودم وقتشو نداشتم برم دنبالش اون زحمتشو میکشید و برام میاورد)...
یبار بهش یه تیکه انداختم به شوخی...گفتم خوب برا خودت میخوری رو جنس منم هیچی نمیگما...
همون لحظه قسم خورد جملش قشنگ تو یادمه...گفت:(به مرگ مادرم قسم میخورم دیگه این کارو برات انجام ندم و واقعا همین شد)و حتی من بهش پیشنهاد بیشتر هم دادم دیگه انجام نداد و مطمئنم اگر فرض بگیریم کالا هزار تومن بود بهش پیشنهاد ۱۰۰ هزار تومن میدادم باز هم قبول نمیکرد...
با فرض اینکه کالا هزار تومنه:(بعد ها فهمیدم که اون برای من کالا رو مثلا ۸۰۰ تومن میاورد)و هیچ منتی نداشت...
چند وقت بعد همین بلا سرم اومد و واقعا احساس درد بزرگی کردم
وقتی کاری رو خالصانه برای کسی انجام میدی و شخص بهت شک میکنه...
***این قضیه ربطی به بیحالیم نداره فقط یادم اومد***
میخواستم کلی درد دل کنم ولی خداییش حال حوصله درد دل تو بلاگمم هم ندارم....تا همین جا بسه.........برای هیچ کس...برای هیچ چیز...بذار تو دلم بمونه.................................
کاری نداریم......این در ما یک بیماری روانی خطرناک شده...(ایشالا از دو هفته دیگر که ماشینو به دست پارکینگ میسپارم حله)... همین کل کل در رانندگی را میگوییم... باز امروز با یک خودرو کل کل کردیم.البته با دو تا بود یکیش وسطای راه بیخیال شد و دومی دقیقا از همون جا ها سر وکلش پیدا شد... حالا چی.؟؟؟جفتشونم پرشیا(پژو پارس)...من نمیدونم چرا اینقدر این پرشیا ها به ما گیر میدن؟؟؟جدا نمیدونم...اولی از سر چیتگر در اتوبان کرج تا پل ستارخان...دومی از پل ستارخان تا خروجی مدرس در همت... اولی رو جدا خیلی حال کردم....یه آقایی بود ۳۰ ۳۵ ساله...هی می اومد سبقت بگیره از بغلم من گاز میدادم...اونم جلوش پر میشد می اومد پشت سر من...بعد که جلوم بسته میشد بهش راه میدادم بعد از بغلش می اومدم جلوش....خیلی حال میداد...البته اونم آدم شاکی بود... همین کارو میخواست با من بکنه نمیتونست...
دومی که خیلی خیلی خیلی دوست دارم دوباره ببینمش و با هم ریس داشته باشیم. یه دختر خانوم ۲۶ ۲۷ ساله سانتی مانتال و ژیگولی...با یه پرشیای سفید.از پل ستارخان هی پشت من مانور میداد و نور منم نامردی نکردم و با یک عدد معکوس با کمی گرد و خاک پشت ماشینم تنهاش گذاشتم... و چند عدد لایی کشیدم و از صحنه دور شدم... داشتم آروم شیخ فضل الله را میرفتم که دیدم دوباره اومده پشتم و داره از این جینگولک بازیا در می آره...باز همان برنامه را سرش پیاده کردیم و با کمی خاک بهش وداع گفتیم... تا رسیدم به ورودی همت و در کمال آرامش به راهم ادامه دادم...بعد از یک دقیقه اومد پشتم نور داد منم راه دادم گفتم بفرما... رفت جلومون و به من راهنمای تمام داد...این صحنه که بر من حادث شد...من چی!!! به دنبال او گذاشته و او را چی؟؟؟گرفتم... و راهنمای تمام به او دادم و برای اینکه میدانستم او تنش میخارد ۲ ۳ تا لایی اسیدی وخطری جلوش کشیدم...اونم برای اینکه کم نیاره افتاد دنبال ما...ولی طفلکی بلد نبود لایی بکشه کلی عقب افتاد...رسیدیم سر توانیر...تازه رسید به من.هی حالا نور میده...منم دوباره پیچوندمش باز دیدم داره نور میده و راهنما زده که میخوام بپیچم تو خروجی تو هم بپیچ(من جلوش بودم)(از ۲ کیلومتر عقب تر راهنما زده بود)هی نور هی راهنما...حالا ما هم خسته مگر بلا نسبت شما و بغلدستیت مغزمونو خر گاز گرفته که همچین حرکتی پیاده کنیم!!! صاف رامونو رفتیم اونم پیچید تو خروجیش...
با این که طفلکی نمیتونست لایی قشنگ بکشه...اما در حد یه دختر! خوب بود... جدا دوست دارم یه بار دیگه ببینمش...
آهان اینم داشت یادم میرفت سر صبحی زدم بیرون یه ۲۰۶ دم در خونمون یهو چسبید پشت ما گازشو گرفت...ما هم سر صبحی استارتو زده!!!شارژ.!!!گذاشتیم پشت آقا...اون برو من برو یه لایی کشید...من جلوم بسته شد رفت...ما هم رفته رفته رفتیم تا پل پاسداران-همت با ۱۷۰ کیلومتر سرعت گرفتیمش(از ۲۰۶ بعیده نه؟)همین زیاد کل نکردیم تا خروجی شیخ فضل الله کل کل کردیم بعدم اون مستقیم رفت من پیچیدم...
واقعا پیشنهاد میکنم این فیلم توکیو دریفت رو ببینید من بعد این فیلم بازی که از طرف دی یر فرندمون خاطره(جام جادویی) دعوت شده بودیم باز دو بار دیگه دیدمش...(قبلشم چند بار دیده بودم) و باز هم میبینم جدا سیر نمیشم...
آخر نوشت:فردا هم که مثلا جمعه است باید ساعت ۷ صبح پاشیم بریم دنبال کارامون...بازم لایی بازی تو اتوبان...نه دیگه بیخیال!!! جمعه صبح حال نمیده... اصلا شاید با مترو برم... نمیدونم...حسش نیست...نه هست...نه نیست... نمیدونم....!!!
براستی معیاری برای زیبایی و زشتی ظاهری وجود ندارد...مخلوقات خداوند تماماً زیبا هستند...واقعا زیبا هستند.حتی آنکه با کراهت نگاهش میکنید...واقعا اگر به عمق این مطلب فکر کنید میفهمید که زشتی و زیبایی ظاهری چیزی بس بی ارزش است...که فقط و فقط ساخته و پرداخته ی دیدگاه های بشر است...
من...خودم رو میگم...کسی نیستم که بتونم روی مخلوقی(احدی از بندگان خدا)ایرادی بگیرم...
در کل بگم" استانداردی برای زیبایی و زشتی وجود ندارد"... این ما هستیم که با ذهنمون همه چیز رو حضم میکنیم یا پس میدیم...پس بهتره از بدترین پلیدی ها نیز کوچکترین روزنه های زیبایی رو بیابیم..."سعی نکینیم این عمل رو انجام بدیم بلکه ذهنمون رو طوری تربیت کنیم که با ضمیر ناخوداگاهمون هماهنگ باشد برای یافتن بداهات و جزئیات زیبا"...
"همه چیز زیبایی دارد فقط کافیست کمی با ظرافت بنگریم"
من آدم مشکل پسندی هستم به ندرت میشه از جزئیات چیزی بگذرم...روی کوچکترین موارد-آدم ها-اجسام وخلاصه همه چیز زوم میکنم...همیشه ریزترینِ ایراداتِ آدم ها رو دیدم.پستی و پلیدی های نفسانی.و جسمانی آدم ها رو دیدم...مشکلاتشون رو دیدم و ازشون تحلیلاتی کردم اما در نهایت بعد مدت ها که این ایده رو بررسی کردم واقعا به این نتیجه رسیدم که "استانداردی برای زشتی و زیبایی وجود ندارد".
این جمله رو دوبار(۲) گفتم که دوبار(۲) بخونید....
از ته دلم و بعد کلی جوانب سنجی و مطالعه(بررسی) گفتم.(((نظر شخصی))).
اول در کل بگم خیلی سخت فیلم پسند میکنم!!! و اینم بگم از پارسال تاحالا ۴۵ تا دی وی دی از یکی از دوستام گرفتم.فقط پنج تاشونو دیدمو... خودتون تا اخر قضیرو برید دیگه...
فیلم های خیلی خوب از نظر من:
۱-توکیو دریفت
۲-تاکسی
۳-چاک اند لری
۴-تمامی امریکن پای ها
۵-گوست رایدر
۶-اسکری مو وی
۷-تایتانیک
۸-(اسمش یادم نمیاد(پارسا پیروز فر+امین حیایی) با یه فراری تو دبی...
بازیگرا خوب مرد:
۱-نیکلاس کیج
۲-آنتونی هاپکینز
۳-جانی دف
۴-رضا کیانیان
بازیگران خوب زن:
۱-نیکول کیدمن
۲-دمی مور
۳-شارون استون
۴-ایرانیه(اسمشو یادم نمی آد)
کارگردان خوب:
---------------
***ولی فیلم توکیو دریفت رو چهار یا پنج بار دیدم هنوز هم با علاقه حاضرم بار ها ببینم...***
دوستان عزیز همه دعوتید...مثل همیشه...
خب جونم برات(ون) بگه اولا این که مث همیشه دوستان مطلع هستند که درگیریم... سرمان شلوغه در سطح بنز...
دون سلام...
سوم خوبین همگی؟؟؟
چهارم با اعلام ساعت ۵ بامداد روز شنبه ۲۲/۴/.. پست رو آغاز میکنیم....
توی این مدت کار های غریبی انجام دادیم مثلا یه روز تو اتوبان کرج(هفته پیش) میرفتم که خودروی پرشیایی(پژو پارس) جلوی ما بود ما هر چی نور. بوغ که عمو برو کنار بذا رد شیم طرف توجه موجه یُخ...
مام چی طبق عادت از بغلش سبقت گرفته و یه فرمون نا فرم دادیم بهش...چی؟؟؟بله دوست عزیزی که شما باشی خودروی پرشیا که همراه یه (پسر و دختر ژیگولی بود+راننده) جری شد و گذاشت دنبال ما...حالا با شناختی که روی ما دارید میدونید که من شدیدا عاشق کل کل تو رانندگی ام... اول اذیتش کردم ...بعد بهش راه دادم اونم خرسند از این مثلا راه گرفتنش گازید...حالا ما هم عین سایه پش سرش...با فاصله چند میلی متریش بین ماشینا لایی میکشیدم و بهش نور میدادم ...جاتون خالی خیلی صحنه ی قشنگی بود... از قضا یهو جلومون کیپ شد(بسته شد)...جناب پرشیا سوار یا حواسش تو آینه به من بود یا هر چی... زد به اتومبیل جلویی و تا شیشه جمع شد... ما هم خدا بهمون رحم کرد از بغلشون(لاین۰) امرجنسی یه راه دیدیم با یه معکوس و یه عالمه کشیدن خودرو با فاصله چند میلی متر با یه اتوبوس رد کردیم و رفتیم(وگر نه بنده هم الان تا شیشه جمع بودم و چند میلیونی پیاده(علاوه بر سلامتی))((خلاصه تو دلم به راننده پرشیا نصیحت کردم کل کل فوت و فن داره مراقب باش عزیزم) و بسیار خندان از صحنه دور شدم...
***ببخشید اگه کمی بی کلاس (لاتی) تعریف کردیم آخه خیلی حال داد.***
نکته ی بعدی این که چند روز پیش با یکی از رفقا صحبت زندگی بود... گفتم اگه به من باشه برای زندگی و وسایلش در منزلم یه کاناپه اتوماتیک گازر+یه تلویزیون ال سی دی ۴۲ اینچ به بالا+ وسایل کامل آشپزخونه و آشپزی+سینمای خانگی+ایکس باکس یا پلی استیشن ۳+ماهواره و یکم وسایل ورزش و لپ تاپ و مشتقاتش بقیه چیزا اضافیه در منزل...مثلا بنده داده بودم مبل استیلو این چیزا گرفته بودم الان پشیمونم...(نظر شخصی)
امرو خردادیان اومده بود توی کانال جم ...چقدر این مرد(آدم) ناز و قشنگ صحبت میکنه واقعا از شعور و نحوه صحبتش لذت بردم...انسان جالبیه...
از کشتن حشرات موذی بگم... من وقتی پشه ای رو میکشم(زجر کش میکنم) کلی لذت میبرم
انواع روش ها برای زجر کش کردن پشه یا مگس:
درون لیوان بگیریدشون..بعد تکونشون بدید بعد بندازیدشون تو پشه کش برقی تق بترکن
یا آتیششون بزنید... یا محبوسشون کنید دق مرگ شوند یا با گاز خفشون کنید
برای سوسک عادت دارم بر عکسش کنم اونقدر دست و پا بزنه تا جون بده یا یدفه یادمه بچه بودیم با دوستام داشتیم خزءبلات مینوشتیم رو دیوار که یه سوسکرو دیدیم با اسپری رنگش کردیم خیلی حال داد...
یا سیگارت بندازید با مگس تو لیوان بترکه... یا مگسو بالاشو بکنید روش چسب بریزید...خلاصه خیلی راه های پویایی برای این کار هست...
به تازگی از آن جلال و شکوهمان کاسته شده در اینجا مینویسیم یادمان باشد بیشتر خودمان را برای خلایق بگیریم....بس که بهشون خندیدیم فکر کردن چه خبره...
آهان این داشت یادم میرفت یه مقاله دارم مینویسم راجع به سایبر لایف احتمالا توی همشهری قسمت ای تی(رفیقمون)چاپش کنیم یکی دو ماه دیگه شایدم چاپش نکنیم...اینو گفتم هر وقت دیدم مجبور بشم ادامش بدم و مثل بقیه مطالبم نیمه کاره ولش نکنم...
باز هم مثل همیشه پیشنهاد میکنیم یکم با هم مهربون تر باشد...نه عین من ...یکم به جنس مخالفتون چه پسر و چه دختر بها بدید... و اگرم چیزی فهمیدید ما رو هم در جریان بذارید برامون حلاجی بشه...
آهان یه عروسی هم رفتم که آخرش رسیدم...جاتون خالی شام زدم به بدن مفصل...مفصلا...
راستی یه پرشیای دیگه هم چند روز قبل یه شخص میان سال توش بود... آخر شب...از فاصله ۵۰۰ ۶۰۰ متریش بهش کلی نور دادم تا رسدم بهش آخرم کنار نرفت... ما هم شاکی از کم شدن سرعتمان و بی تفاوتی طرف باز از اون فرمون قشنگا بهش دادیم طفلکی رفت تو گارد ریل... این یکی هم بلاخره دیگه....
یه گشتایی هستن دیروز داشت یکیشون منو میگرفت نه رو ماشینشون چیزی نوشته نه خودشون... تو بزرگ راه ها هستن...بپایید...
اینم بگم برم...فقط برای خودم یا کسانی که یکی فاصله پیدا کردن از راحتی***آقای پوشه یا ایکس یا زد یا... بعد از این از مسولیت هات کم کن و به تفریح و زندگی بپرداز شایدم یکم توقعاتتو کم کنی بهتر باشه...شاید...(((این سری از کارام که تموم بشه تقریبا تا سال آینده باید یکم به خودم برسم)))***
دوستان هوا روشن شده.... ما دیگه نمیخوابیم مستقیما میریم به سر تلاش و زندگی....چقدر من تلاشگرم...میبینید باید ازم تقدیر بشه... دیشب خوابیدم تا فردا شب(یه شی در میون میخوابیم)
موفق باشید...تا پستی دیگر ....
توصیه هایی برای سادیسمی شدن !
به خواستگاري دختر استادي که 3 بار شما را از درسش انداخته برويد !
- شب عروسيتان ، موقع عروس کشون ، عروس را سوار موتور هندا کنيد و تک جفپا رو زين هم بزنيد !
- خودتان يواشکي چرخ ماشين دختر خانوم مورد علاقه تان را پنچر کنيد و خودتان هم ، فردين وار ، برايش لاستيک را تعويض نماييد !
- در ميهماني ، به بچه هاي فاميل بگوييد ، هرکي بتونه انگوشتشو ببره توي پريز برق ، جايزه داره !
- جلو اداره پليس اقدام به فروش CDهاي غير مجاز نماييد !
- فلش مموري خودرا پر از انواع ويروس هاي خفن کنيد و بدهيد به دوستانتان و بگوييد سانسورهاي فيلم يانگوم توشه !
- وسط بازي پرسپوليس و استقلال ، الکي زنگ بزنيد به بچه محلاتون و بگوييد که همسايه بغلي داره شله سطلي مي ده !
- نصف شب صدايتان را تغيير دهيد و به مادرتان زنگ بزنيد و بگوييد من هستي هستم و سراغ پدرتان را بگيريد !
- براي جلوگيري از زياد حرف زدن همسرتان روي رژ لب او چند قطره چسب قطره اي بريزيد !
- جوراب را روي کفش بپوشيد !
- يک قاشق مرگ موش خودتان بخوريد و يک قاشق هم به موش خانگيتان بدهيد و بعد منتظر شويد که ببينيد کدام يکيتان زودتر مي ميريد !
- در داخل استخر بدون آب شيرجه بزنيد که خيس نشويد !
- با گرمکن ورزشي برويد خواستگاري تا بفهمند که شما ورزشکاريد !
- ماشين همسايتان را بدزيد و اگر شما را گرفتند ، بگوييد : الياس بهم گفت که اگر ندزدي ، باباتو با تريلي زير مي گيرم !
- براي افراد داراي اختلالات روحي ? رواني ، توصيه هايي براي ساديسمي شدن را بخوانيد !
- وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموايي بپوشيد !
- با شرت مامان دوز در استخر شنا کنيد !
- به همسرتان در روز تولدش کفن هديه بدهيد !
- روز داماديتان موهايتان را با شماره چهار بزنيد !
- پولهايي که در خيابان , مردم جلوي فقير ريختند را جمع کنيد و داخل صندوق صدقات بريزيد !
- دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسيتان را بگيريد و دو روز بعد از امتحان به او پس دهيد !
- زنگ در خانه خودتان را بزنيد و فرار کنيد !
- ژله را با ني بخوريد !
- در هواي گرم تابستان , عسل و خربزه و زعفران را با هم مخلوط کنيد و ميل بفرماييد !
- در روز بازي استقلال و پرسپوليس، لباس سر تا پا قرمز بپوشيد و برويد درست در وسط طرفداران استقلال بنشينيد و تا مي توانيد به آبي ها با صداي بلند بد و بيراه بگوييد !
other reasons(if you pay attention as you have to you can undrestand some thing abut your blogs)
actually i was thinking about the reality of what i was... i fared off my self& so on and on....
I am really happy. you know why? cause i am really effective.i knew that but again this point was shown to me!!!
some times you do an act and you as an exprienced guy know the reflex but the other one dont know that...you assay the life but the life
do not show the reflex... i am proud of my self(by the some reaseons) that i effect and do what i want to do... some guys do not undrestand
so you have to change your atitude about them...you know what i mean??? some times you have an argue with your cohort!!! so the
cohort does not undrestand which is good and healthy for him/her... so you have to make an underplot(make a new policy)...to make the best for your self and the cohort/friend.
its very intresting to do the jobs without lateral problems.it causes to do your job easier and faster...
we have some friends here in blogs(i mean bloggers) that they want to going up and rise with using the others(such epizoic)
in the cyber and then in real life... in my opinion those who think are very very intelligent are some times stupid.see all around your self...
برای شاهزاده مناسب چیست؟؟؟
پ ن: ***در بازی پست قبل همه دعوت شدید***
یه بازی میخواهم ساخت(میخوام بسازم) به اسم بازی شیوه زندگی(لایف استایل گیم)!!!
نحوه بازی: پاسخ به یک سوال!!! و دعوت حد اقل ۵ نفر و حد اکثر ۱۰ نفر به بازی!!!
سوال:اگر دوباره متولد شوید چگونه زندگی خواهید کرد؟(از اول تا اینجا)
خودم بازی میکنم:
خب من اگه دوباره متولد بشم تا دوران نوجوانیم مثال قبل خواهد بود...(با این تفاوت که یه مقدار جسور تر میشدم)چون اصولا در خانواده من تا ۱۲ـ۱۳ سالگی زیر نظر پدر و مادر بودیم... از اون به بعد که یکم فراغ پیدا میکنیم و میتونستیم خودمون تصمیم بگیریم و مستقل شیم رو در اینجا خواهیم داشت!!!
از ۱۳ سالگی به بعد شروع میکردم به رفتن به کلاس های مختلف و زیادی در تمامی کاربرد ها(مثل زبان های مختلف-دوره های تخصصی کامپیوتر-کلاس های فنی مثل:سی ان سی پی ال سی پود شناسی و...-کلاس های مهارت های اجتماعیمثل: تی ام و تی اسم-فونگ شو آی-ذن و ...- ورزشی و...)(بسته به شرایط)(تا امروز)
در دوران دبیرستانم میرفتم رشته علوم انسانی و در دانشگاه هم یه راست میرفتم روان شناسی یا حقوق یا جامعه شناسی و یا احتمال کم بقیه گرایش های علوم اجتماعی)(اصلا چند رشته در دانشگاه ها نمیخواندم)(در یک رشته بهترین میشدم)
دانشگاه آزاد به هیچ وجه من الوجوه نمیرفتم ...فقط دولتی
از دوران دانش آموزیم بهترین استفادرو میبردم به اقتضای سنم خیلی تفریح میکردم... و از هیچ معلم یا شخصی ترسی نداشتم...چه از نظر درسی چه انضباطی...
اصلا دنبال در آمد نبودم و کار نمیکردم و فقط درس میخوندم و به یه پول تو جیبی اکتفا میکردم...(تا اتمام تحصیل)
در هیچ مساله ای که به من مربوط نمیشد به هیچ وجه من الوجوه دخالت نمیکردم...
بی عاطفه و پر رو زندگی میکردم...از حقم دفاع میکردم...خیلی خیلی بیشتر ریسک میکردم...
به حرف مردم اصلا توجه نمیکردم...برای پیشبرد اهدافم خیلی چیز ها رو زیر پا میگذاشتم....اصلا به چیز های گوناگون فکر نمیکردم...فقط و فقط سرم تو کار خودم بود و بس...همیشه نقد رو میچسبیدم و نسیه رو ول میکردم...مراودات اجتماعیم رو تا جایی که میشد کم میکردم...بیشتر میخندیدم... هیچ وقت دروغ نمیگفتم...حرص هیچ چیز را نمیخوردم... کاملا بیخیال بودم...هیچ گاه و هرگز لب به سیگار و در کل هیچ گونه دودی(قلیان -پیپ-مخدر)و مشروب نمیزدم...خیلی کم با مردم صحبت میکردم... سریع وبلاگ میزدم...کلا چت نمیکردم... جای پیسی لپ تاپ میگرفتم از اول....در مراودات بانکیم دسته چک رو حتما استفاده میکردم...موبایل نمیخریدم...در شرایطی به کم قناعت میکردم یا به هیچ...چرا نمیپرسیدم بلکه انجام میدادم...سرم تو لاک خودم بود...به ندرت کوک(کوکایین) استفاده میکردم...(به صورت اسنیف)... برنامه ریزی میکردم... مشورت کمتر میکردم...نه به گذشته فکر میکردم نه به آینده (فقط در حال زندگی میکردم)
فعلا همین...
پاورقی۱:پنج الی ۱۰ نفرم را در چند روز اخیر اعلام خواهم کرد
پاورقی۲:نوشته های بالا شاید چیز هایی باشند که من در زندگیم دوست دارم بیشتر داشته باشم اما به اقتضای شرایط نشده.
پاورقی۳:این پست ۴:۵۷ دقیقه روز سه شنبه شروع شد... با یکم تاخیر ۳:۵۹ ب.ظ(سه شنبه چهاردهم خرداد) آپ لود شد...
پاورقی۴:اگر سوالی در تغییر سبک موارد دیگری از زندگی من باشد جواب داده خواهد شد...
...شب و روز خوش...
اضافیه:
پ.ن۱:تمامی دوستان من که در پیوند ها هستند جزو بازیکن های این بازی هستند و دعوت رسمی هستند!!!(هر کسی هم که لینک نیست بازی کنه...خوش میشویمشیوه زندگی اش را بدانیم)
پ.ن۲:خسته شدیم اینقدر تخمه خوردیم کسی جای گزینی برای تخمه نداره؟؟؟(خوشمزه-ارزون-کم ضرر)
ما اخیرا به پروژه ای روی آوردیم (تقریبا یه ماهی میشه...) به اسم انبوه سازی با تعداد کثیری از دوستانی که نمیشناسیمووو خلاصه...(البته آدم های بی تربیت بهمون بساز بفروش هم میگن).حالا کاری نداریم.
ما به پیشنهاد یکی از رُفقا و با کلی بررسی به این سیستم قشنگ روی آوردیم اما جان شما و بَقَلیت اگه میدونستم اینقد درد سر داره عمرا نمیرفتیم...اگر نهایتی هم سود داشت... خلاصه...بازی هست که شروع کردیم و بائس تا آخرش هم رفت.... به عنوان تجربه ای هم که باشه میپذیریم... ولی قبلا که اینقدر بی وقت بودیم و همیشه در بلاگمون این آرزوی محال رو میدید که ما هی میگفتیم ای کاش بریم یه جای دور افتاده به تحقیق و مطالعه بپردازیم.... حالا الان به طرز شدیدی خودم احساس بی وقتی میکنم...
یه جورایی ساده بگم درد و دلی...موندم توش وقت کم آوردم... نمیرسم... شروع این پست چارشنبه بود الانم پنج شنبه ساعت ۰۰:۱۱ بامداده... و ما بخودمون ناخواسته مرخصی دادیم فردا رو تا ظهر ... کلی کار دارم اما بی تعارف بگم نمیکشم...برا همین مرخصی دادم و استراحت...
غرض از این همه صغری و کبری چیدن ای بود که ما دلیل نبودن خود را بیان کنیم...
البته راحت تر هم میشد بیان کرد:(دوستان درگیری زیاده) اما با دلایل و مفصلات گفتیم....
نکته ی بعدی این که یه عالمه ایده در یر داریم برای پست دادن... بسیار شیوا و قشنگ... اما خداییش اینقدر خسته به پای پیسی عزیز می آیم که همه اش پَر....کلاغ پَر...ایده پَر...لیوان نپَر....
که باشد در فرصتی همه اش را تبدیل به پست کنیم....
دیگه ذهن نمیکشه وگر نه دوست داشتم کلی حرف بزنم(بنویسم)...خوابم میاد!!!
Do not be tierd my Dears

